|

* چند روز پیش دانه های درشت باران چند دقیقه بارید تند و بی محابا راننده تاکسی که من سوارش بودم خوشحال بود و ذوق می کرد من هم خوشحال بودم و ذوق کرده بودم به راننده گفتم : - مثل اینکه شما هم از بارون خیلی خوشتون میاد ؟ جواب داد : - آره , ماشینمو حسابی شست , فقط کاش کف مالیش کرده بودم , اونوقت دیگه حسابی برق می افتاد ... یک لحظه مکث کردم و بعد بلند خندیدم به ذهنیت خودم از خوشحالی راننده , که اینکه شاید اوهم مثل من فکر می کند گفت : - واسه چی خندیدید ؟ مگه شما خوشحال نیستی؟ در حالیکه به شیشه خیس و برف پاک کن های مسخره ماشین نگاه می کردم گفتم : - چرا , اتفاقا منم خوشحالم , منتها قسمت مسخره داستان اینه که من ماشین ندارم ... و بعد راننده با دهان باز و صدای بلند خندید و من هم در میان صدای خنده او و صدای خنده خودم , بغضم را خیلی زود , فرو خوردم ...
* - می دونی واسه چی دوستت دارم ؟ - نه , ولی می خوام بدونم - چون بهت نیاز دارم - خوبه , فقط همین ؟ - نه , چون خودخواهیم بهم میگه تو باید مال من باشی - جالبه برام , خب .. دیگه - چون تنهایی همیشه اذیتم می کنه - خب .. اینم دلیل خوبیه .. تموم شد ؟ - نه .. دیگه اینکه .. تو می تونی نیازای منو برطرف کنی - خوبه خوبه .. چیزای تازه می شنوم ... این آخریش بود ؟ - و ... دیگه اینکه ... وقتی تو هستی به خیلی از بدبختی هام فکر نمی کنم . - هه هه هه ... این دیگه از همش جالب تر بود ... خب دیگه بیا بخوابیم .. صد دفه بهت گفتم قبل از خواب مست نکن - ... من مست نیستم - شب به خیر عزیزم - شب به خیر
* میگن آدم وقتی میمیره 21 گرم از وزنش کم میشه نتیجتا , روح انسان باید 21 گرم وزن داشته باشه برای من خیلی جالب بود امشب فیلم 21 گرم رو دیدم با بازی بازیگر دوست داشتنی خودم , شان پن بعد از تموم شدن فیلم تا ده دقیقه از روی صندلی و جلوی مانیتور نتونستم تکون بخورم چشمام خیس بود خیلی راحت و بی پیرایه تماشای این فیلم تاثیر گذار یکبار دیگه بازی سرنوشت و تقدیر رو به رخ من کشوند عجیبه , فوق العاده عجیبه و تکون دهنده است , من نمی دونم چی داره میگذره توی این دنیا ولی گاهی اوقات عجیب منو کلافه می کنه حرفی که توی دلمه رو نمی تونم بزنم گاهی وقتا توی نوشتن احساساتم بدجور کم میارم و این , از همون موقع هاست .. متاسفم از این بابت
* بیا عکسای بچه گیمونو ببینیم ببین این تویی خیلی ناز بودی , با چشای درشت و لبای قلوه ای عنابی اینم من , یه ذره اخمه توی چشام , ولی خیلی مهربون بودم موهام همیشه مرتب بود , فقط دوست داشتم چند تار مو همیشه روی پیشونیم ریخته باشه مثل همون کره اسبه که یه بار از نزدیک دیدیم یادته ؟ این تنها کت شلواریه که داشتم , کلاس اول خیلی ذوق بود توی دلم به خاطر همین کت و شلوار نو ببین , این سیبی که توی این عکس دستته رو من گاز زدم , یادته , تو اول دادی به من , من گاز زدم , بعد نوبت تو شد ولی اینجا توی عکس فقط رد گاز من هست هییی , اینجا رو , ببین اینجا من آبله مرغون داشتم واستادم کنار درخت آلبالو , جالبه ها .. هم روی تن من پر از دونه های سرخ بود هم روی تن درخت آلبالو شاید هم از همونجا به بعد بود که من شدم آلبالو .. آره .. شایدم واقعا همینطور بوده .. این عکس اولین جشن تولدمه , خیلی کیف داشت , یک کیک خوشمزه با کلی کادو , توی تلویزیون بنی صدر داشت صحبت می کرد همه دور هم بودیم , کلی آدم , بابا همه موهاش سیاه بود , سبیلشم همینطور , وقتی می خندید اون دو تا دندون طلاش برق می زد , اینم عکس منه با عمو و بابا , خدا بیامرزه عمو رو , همین دوسال پیش با ما بودا , ولی الان خدا می دونه کجاس , خیلی دوسش داشتم , تنش بوی عطر گلاب میداد , خیلی مرتب بود , خیلی به خودش می رسید , کلاه شاپوش یادته ؟ با اون دوچرخه بیست و هشت هرکولسش ؟ حالا بذار توی آینه نیگاه کنیم , این منم , با موهای بلند و صورت تیغ تیغی و چشای مات , ببین اون ته تهای قیافم همونیه که توی عکساس , همون اخمه هست , ولی فقط توی چشمامه , توی ابروهام نیست , ولی نمی دونم چرا چشام ماته , مثل اون موقع ها زلال نیس , تازه سبیلامم دراومده با ریشم , یادمه اون وقتا همش دوست داشتم سبیل و ریش داشته باشم , ولی حالا همش می تراشم , عجیبه نه ؟ تو ببین خودتو , صورتتو رنگ روغنی کردی , موهات مدل دار شده , تو اون ته ته چشات همون بچه گیهات هست , ولی هی رنگش می کنی , دورشو سیاه , روشو آبی , نمی دونم , شاید دلت واسه نقاشی تنگ میشه , شایدم می خوای خودتو شکل بچه گیا نقاشی کنی , که البته هیچوقت موفق نیستی , اینم ازین , امروزمونم گذشت , یه روز دیگه از این روزامونم تموم شد , اگه عکس الان رو می گرفتیم , ده سال دیگه یه خاطره میشد واسممون , مگه نه ؟ زندگی همینه دیگه , هی میگذره و ما در میون این گذشتناش واسه خودمون برگای زرد خاطره رو جمع می کنیم و میذاریم لای دفتر عمرمون ... به همین سادگی ..
* توی این مدت که گذشت , یه طوطی خریدم اینم عکسش بچه با معرفت و باحالیه , هنوز جوجه است , به خیلی چیزا اعتقاد داره مثلا به این اعتقاده داره که محیط قفسش حریم خصوصیشه و نباید کسی اونتو مزاحمش بشه انگشتتو ببری توی قفسش یه گاز ملس میگره ازش که جیغت در آد اما وقتی میاریش بیرون جریان فرق می کنه انگار می فهمه که حالا اونه که وارد حریم خصوصی ما شده خیلی مودب میشه و و قتی انگشتتو میبری جلوش , با احترام میاد روی انگشتت و هیچ اساعه ادبی هم نمی کنه غذاش تخمه آفتابگردونه شبا من و اون هر دو شروع می کنیم به فیلم دیدن و تخمه شکوندن , البته اون همیشه کم میاره در کل رفیق خوبیه باید چند تا جمله و کلمه قشنگ یادش بدم ...
* یه چیزی که این روزا اذیتم می کنه شنا بلد نبودنمه شدیدا دلم می خواد بزنم به آب و قاطی اون بشم ولی نمی تونم منو تصور کنید در حالیکه دارم توی قسمت یک متر و نیمی یک استخر بزرگ تاتی تاتی می کنم , و حتی می ترسم از اینکه سر بخورم و توی همون قسمت غرق بشم ! البته می دونم که همه این ترس بر می گرده به خاطره غرق شدنم در آب و تا مرز مرگ پیش رفتنم , اونم چند سال پیش یادمه همون دفه خیلی راحت خودم رو پرت کردم توی یک استخر هشت متری قبلش به بقیه گفتم : شنا به نظر من اسون ترین کاره آخه من یک ماهی ام , یه اسفندی ولی ازون خاطره بد به بعد دیگه ترس از غرق شدن به من فرصت یاد گرفتن رو نداد و این برای من همیشه مایه تاسفه
* این از کشفیات دوست داشتنی تازه منه البته بذارید همه عکس ها کامل باز بشه این وب هم با دادن تاریخ تولد روز و ماه و ساعت و دقیقه وثانیه ای که از عمرتون گذشته رو نشون میده ! و این هم یک سایت با عکس هایی فوق العاده
* و همین دیگه .
|