آلبالو و  روزمره گی هایش ( هر روز ... هر ساعت ... شایدم هر لحظه .. آدم دوست داره یه چیزایی بنویسه )
آرشیو

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 5 خرداد ماه سال 1386
* بیخیال پسر ...




* بیخیال پسر ،
حالا که دیگه نه امتحان ریاضی داری که شبا تا صبح کابوس ببینی و نه داداش بزرگت زورش بهت میرسه که نذاره بری توی کوچه فوتبال بازی بکنی تا میتونی از زندگیت لذت ببر ،
یادته یه زمونی روزی دو تومن پول تو جیبیت بود و فقط می تونستی یه بسته آدامس موزی بخری و همهشو دونه دونه بذاری توی دهنت و تند تند بجوی و مزه اش که تموم که شد قورتش بدی و کل لذت روزانه ات توی همین بجو بجو ها تموم میشد ؟
حالا که دیگه اونطوریا نیس ، با اینهمه پولی که توی جیبته هر روز می تونی چارصد پونصد تا بسته آدامس و سی و چل تا بادکنک قرمز بخری و همونطور که آدامس میجوی هی بادکنک باد کنی و بفرسی توی آسمون ، روی هر کدومشم با ماژیک بنویسی دوستت دارم خدا جون خیل باصفایی ،
بی خیال غم و غصه های الکی و زود گذر ،
یادته معلم هندسه یه بار خودکار گذاشت لای انگشتت و بعد که چشمش افتاد توی چشات که مردونه و محکم نگاش کردی و نذاشتی اون دو قطره اشک سمج از گوشه چشات بیفته پایین از  کار خودش خجالت کشید و کلاسو نیمه کاره ول کرد و دو روز بعد اومد ازت معذرت خواهی کرد و گفت : اون روز حالم خوب نبود ، ببخش پسرم . چقدر احساس غرور کردی ؟
حالا کسی جرات می کنه خودکار بذاره لای انگشتت ؟
این روزا می تونی توپتو محکم شوت کنی توی شیشه خونه همسایه و بعد تا اون سرشو از پنجره اورد بیرون هزاریا رو بگیری جلو صورتشو بگی و ببخشید خانم ، اینم چار برابر پول شیشه تون ، خیلی صفا داره مگه نه ؟
یادته قدت به زنگ در خونه نمیرسید و همش مجبور بودی با کف دستت بکوبی روی در آهنی خونه ؟ حالا دیگه حتی قدت به شاخه های درختا هم میرسه که اون روزا دست زدن بهش برات یه رویا بود ، بیخیال دلنگرونیا و خستگیا ، بیخیال پسر ،
یادته اولین بار توی سن شش سالگی عاشق یه دختر بیست ساله شدی و توی رویاهات اونو خواهر خودت میدید و یه بارم به آبجی بزرگت گفتی کاشکی به جای تو ،  اون خواهرم بود و بعد اونم رفته بود به اون دختره گفته بود و  اون دختره چقدر به این موضوع خندیده بود و تو چقدر غصه خورده بودی که چرا اون هیچوقت خواهر تو نشده بود ؟ حالا دیگه کمتر کسی رو میبینی که آرزوت این باشه که کاش اون خواهرت باشه ، دیدی چقدر غم و غصه هات کمتر شده ؟
یادته داداش بزرگت که همش حسودیش میشد بهت که چرا بابا انقده دوستت داره چقدر حالتو می گرفت و بعضی روزا که کسی خونه نبود واست روی کاغذ لیست می نوشت و ازت می خواست تو انگشت روش بذاری و وقتی تو اینکارو می کردی یه توگوشی یا لقد یا ناخونجله ( نیشگون )  حواله ات می کرد و می خندید و تو تازه می فهمیدی اون توی کاغذ لیست انواع کتک ها رو نوشته ، یا اینکه شبا ماسک وحشتناک می زد و یهو می پرید توی رختخوابت و تو از ترس نصفه جون میشدی ؟ یادته شبا تا صبح از ترس دزدای تخیلی و اروح و اجنه تا صبح خواب نداشتی و نمذاشتی مامانتم بخوابه تا احساس امنیت کنی کنارش و اونم همیشه از دستت کلافه بود ؟
بیخیال اعصاب خوردیای امروزی باش پسر ،
به گذشته فک کن و از امروزت لذت ببر ، مگه یادت نیس اون روزا که سرخک و ابله مرغون گرفته بودی چقد درد آمپولای هر روز بعد از ظهر رو تحمل کنی و روت نشه به بابات بگی از آمپول متنفری ،
مگه یادت نیس کابوسای شبای مریض بودنت ، یادت نیس یه بار که پارچ آب چپه شد توی رختخوابت و مامانت فک کرد تو شلوارتو خیس کردی و گوشتو محکم پیچوند و تا بیای توضیح بدی کتکه رو مفصل خورده بودی و بعدم که همه فهمیدن ماجرا چی بوده دس به سر روت کشیدن و گفتن خب نباید پارچ ابو ببری توی رختخواب بچه جون ، انگار نه انگار که اونقده کتک خورده بودی ،
اصلا اون روزا یه جور دیگه بود همه چی ، یه حس خاصی داشت ، مشقای شب یادته که کلافه ات می کرد ؟ صبح زود بیدار شدنای مزخرف ، اونم صبحایی که هوا سرد بود و جون میداد واسه یه خواب درست و حسابی زیر پتو چفت بخاری نفتی ، مجبور بودی با چشای خوابالو و از ترس اینکه نکنه بابا بیدار بشه و ببینه هنوز تو خونه ای و نرفتی مدرسه تند تند لقمه های نونو پنیر رو فرو کنی توی حلقتو ساندویچ کوکو سبزی رو بذاری توی کیفتو از خونه بزنی بیرون و توی راه مدرسه مدام چرت بزنی ،
یادته سه ماه تعطیلیا مجبور بودی کار کنی و حقوقت اونقد کم بود که فقط میشد باهاش ساندویچ کالباس و نوشابه کانادا درای بخوری و بعضی وقتا هم باهاش کیهان بچه ها بخری و دو سه روز با نوشته هاش صفا کنی ، حالا که مجبور نیستی هیچ کاری بکنی ،
پس بیخیال پسر ، درسته که روزایی که گذشته با همه خوب وبدش و سختیاش روزایی بود که دوست داری یه بار دیگه تجربه شون کنی ولی یادت باشه سختیا در گذر زمون تبدیل میشن به خاطره های خوب و اگه همین الان برگرد به اون روزا شاید دوباره پشیمون کنی و دلت همین روزا رو بهونه کنه ، پس الان سفت بچسب و ازش لذت ببر ، یادت باشه این روزا هم دیگه تکرار شدنی نیست و خیلی تند تر از گذشته هم داره میگذره ، پس .. بخیال پسر  


* چند شب قبل فیلم فهرست شیندلر رو دیدیم از استیون اسپیلبرگ ،
بدون شک از دید من فوق العاده بود و شدیدا تاثیر گذار ، به جرات می تونم بگم در این چند سال اخیر فیلمی تا این حد روی من تاثیر نگذاشته بود ،
فیلم در مورد یهودی ها و کشتار اونها در جنگ جهانی دوم بود ، دیدن این فیلم رو به خاطر فضای خشونت بارش برای کسانی که طاقت دیدنشو ندارن توصیه نمی کنم ، خود اسپیلبرگ این فیلم رو بهترین فیلم خودش دونسته ، من به یهودی و مسیحی و کلا مذهب آدما توی این فیلم کاری ندارم ،
چیزی که تکون دهنده و وحشتناکه در این فیلم جنگه ، همیشه از جنگ متنفر بودم چون انسان ها رو در حد حیوانات وحشی پست و بیرحم می کنه ،
صحنه ای در فیلم هست که سرهنگ آلمانی وقتی از خواب بیدار میشه میره روی بالکن و با تفنگ دوربین دارش اسیرهای یهودی رو که مشغول کار در شهر هستند یکی یکی میکشه و در این بین به چند زن و بچه هم رحمی نمی کنه ، مشخصه که از این کارش لذت میبره ، کلا در این فیلم کشتن آدم ها به آسون ترین و بیرحمانه ترین شکل صورت میگیره طوری که بیننده رو شوکه می کنه ،
به جز این فیلم که جزو فیلم های برگزیده آرشیو منه فیلم آپوکالیپتو از مل گیبسون رو هم دیدم که اون هم فیلمی خشن از زندگی قبیله مایا بود ، به نظرم فیلم جالبی بود و البته ارزش یکبار دیدن رو داره .


*
برخورد با اوباش و عربده کش ها به نظرم کار خوبی بود ،
و البته چیزی که به نظرم جالب اومد واکنش منفی بعضی از وبلاگ نویس ها به این موضوع بود که در وبلاگ هاشون می نوشتند اینا هم حق و حقوق دارند و نباید با اونا اینطوری برخورد کرد و طفلکیا گناه دارن و از اینجور دلسوزیا ،
فقط در جوابشون می تونم به این نکته اکتفا کنم که این افراد همون کسانی هستند که تجاوز و قتل براشون یک مورد طبیعیه ، افرادی که اصلاح پذیر نیستند و باید در یک محیط بسته قرار بگیرند و مهار بشن ، اینا همون کسانی هستند که عامل و باعث و بانی خبرهای قسمت حوادث روزنامه ها هستند و به هیچکدوم از قوانین جامعه انسانی پایبند نبودن و نیستند . من سردار رادان رو به خاطر این عملیات قوی و ضربتیش تحسین می کنم و البته با انتشار عکس ها و فیلم های این جریانات موافق نیستم ، چون بازتاب خارجی بدی داشته و داره .


*
توی این مدت فرصتی برای کتاب خوندن نداشتم ولی انتشار مجدد روزنامه شرق و در کنارش هم میهن باعث شد دوباره به روزنامه خونی روی بیارم ،
برای من بحث های سیاسی و فرقه بندی های روزنامه اصلا مهم نیست که مثلا عنوان کنم به این خاطر هم میهن رو می خونم که یه متعلق به فلان جناحه ، چیزی که این دو تا روزنامه رو برای من جذاب تر از بقیه می کنه متنوع تر بودن مطالب و تا حدودی سنت شکنیشون در مقایسه با روزنامه های دیگه است ، هر روز حدود یکساعت رو میشه با این روزنامه ها گذروند . گرچه هنوز بیش از نیمی از این روزنامه ها رو هم مطالب بیخودی ( سیاسی ) پرکرده ، عقیده من در مورد سیاست اینه : دروغ ماست مالی شده ...


*
  روزها خیلی سریع تر از اون چیزی که قبلا میگدشت داره میگذره ،
و این گذشت سریع زمان هم کاملا ملموسه ، گاهی وقتها به این فکر می کنم که اگه آدم پیاده از یک مسیر بگذره فرصت دیدن و فهمیدن مناظر اطراف و فکر کردن در باره شون رو داره ولی وقتی سوار بر یک ماشین تند رو این مسیر رو گذر کنه نه تنها نمی تونه چیزی از اطرافش رو حس کنه بلکه فقط به انتهای جاده ای که ته اش مشخص نیست خیره میشه و در این گذر سریع امکان داره خیلی چیز ها هم زیر لاستیک ماشینش له کنه و بدون اینکه متوجه بشه ازشون عبور کنه ،
ما الان سوار بر همون ماشین گذر سریع از زمان هستیم ، ماشین هایی که از هم سبقت میگیرن و متاسفانه حتی تصادف هم نمی کنن که باعث وقفه ای هر چند کوتاه در این گذر بی وقفه و بی سرانجام بشه ، ماشین هایی که ترمز ندارند و سرعتشون مدام بیشتر و بیشتر میشه ،
کاش میشد سوار دوچرخه شد و سوت زنان از مسیر زندگی عبور کرد ، هوا خیلی خوبتر ازونه که توی ماشین هایی با پنجره های دودی بسته خودمونو حبس کنیم ، اما مشکل اینجاست که از دست ما کاری ساخته نیست ... 


*
یک بزرگراه به دنیای کودکی که آدرسشو یه دوست خوب برام فرستاده ؛ خلیلی خاطره انگیز و بی نهایت فوق العاده است .

اینم یه سایت پر از شکلک های متحرک برای استفاده در متن وبلاگ .
اینم لینک یه کلیپه که ده تا تبلیغ برتر رو نشون میده َ بعه نظرم جالب بود
سایتی برای فروش صندلی هایی که با الهام از خط خطی های بچه ها درست شده ؛ خیلی جالب و زیباست
این لینک هم خیلی جالبه ؛ هرچی در قسمت بالا تایپ کنید اینشتن روی تخته براتون می نویسه !
اینم سایتی پر از قالب های جدید و دلبرونه برای وبلاگ که البته متاسفانه بیشترش مال بلاگفاست ؛
سایت شخصی حسن پناهی با شعر های دلنشینش و
اینم یه سایت ایرونی که نشون میده دوست شما آف لاینه یا یواشکی آن لاین شده ! البته قول بدید که از این سایت برای آی دی من استفاده نکنید
و اینم یه سایت عالی برای دانلو موسیقی و ترانه های مختلف با کیفت بالا و سرعت دانلود خوب .

* تا بعد ..
  


تعداد بازدیدکنندگان : 70665


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها