* تیک تاک




* من یه داداش بزرگتر دارم که وقتی بچه بودم خیلی به من حسودی میکرد و همیشه تا چشم بابا رو دور میدید یه سیخونکی به من میرسوند ،
اینم به خاطر این بود که بابا در ظاهر خیلی بیشتر به من محبت میکرد و توجهش به اون نسبت به قبل خیلی کمتر شده بود ،
یکی ازکارایی که میکرد این بود که در نبود بابا و مامان یک کاغذ که روش به ترتیب کلماتی رو نوشته بود جلوم میذاشت و میگفت یکی رو انتخاب کن و من که توی دلم فکر می کرد داره با من مهربون میشه و این یه بازیه انگشتمو روی یکی از کلمات میذاشتم ،
انگشت گذاشتن همانا و یه کتک نوش جون کردن همانا ،
نگو که اون کلمات هرکدوم یه جور تنبیه بود مثلا توسری، نیشگون ، گوش پیچوندن ، پس گردنی و ...
تا انگشت میذاشتم روی یکی از کلمه ها میگفت خب حاضر باش که خودت انتخاب کردی !
دیگه ازون به بعد تا کاغذو می آورد خودم می فهمیدم جریان چیه و اشکم خود بخود جاری میشد ، روزگاری داشتیم ما ... 
از همون موقع بود که اهمیت سواد داشتن توی ذهنم بیشتر از قبل شد و فهمیدم اینکه آدم بتونه چیزی رو بخونه خیلی خوبه چون حداقل اگه خوندن بلد بودم می تونستم اون چیزی رو که کمتر درد داشت انتخاب کنم !
القصه الان هم اون و هم من بزرگ شدیم و الانم رابطه مون با هم خوبه و فکر کنم اون کل این جریانات رو فراموش کرده اما برای منی که همیشه انتخاب های درد آوری داشتم فراموش کردن این خاطرات یه خورده سخته و البته یاد آوریش هم دردآور نیست و لبخند به لبم میاره ،
یکی ازون  روزا با همه اینجوری بودناش به صد سال این روزای بدون اونجوری بودن میرزه .

 * هرکسی از آدم خوشبختش گرفته تا بدبخت و از پولدار گرفته تا بی بی پول توی زندگیش یه سری مشکلات خاص داره ،
دیگه به این موضوع یک ذره هم شک ندارم ،
یه سری مشکلاتشون گفتنی و دیدنیه و یک سری هم هیچوقت نمی تونن مشکلاتشون رو به زبون بیارن و مثل یک راز در درونشون حفظ کردن ،
حقیقتا آدم بدون مشکل و فارغ از درگیری و دغدغه تا حالا ندیدم ،
اونکسایی هم که به ظاهر ابراز می کردن هیچ مشکلی ندارن از دید من ذره ذره زندگیشون پر از اشکال و کمی و کاستی و مشکل بود ، 
نمیدونم این چه سریه ، اما گاهی وقتا با شنیدن مشکلات بعضیا ناخودآگاه خدارو شکر می کنم که وضعیت من هیچوقت تا این حد حاد نبوده ،
یک بنده خدایی که من زیاد میدیدمش و به نظرم آدم خوشبخت و فارغ از هرجور مشکلی می اومد طی یک برخورد روزمره با من همکلام شد و فقط یه خورده باهام درددل کرد ،
می گفت پدرش از  دو سال قبل دچار بیماری آلزایمر شده و هیچکسو نمیشناسه و این بنده خدا از همون موقع با اینکه در همون روزها خودش پدر دو تا بچه دوقلو شده  بوده مجبور به تامین خرج دوا و  دکتر پدرش هم میشه و در همون روزها مادرش هم مریض میشه و خانمش هم تحت فشارش میذاره ،
خلاصه از شب تا صبح و صبح تا شب کار کردنش برا ی تامین مخارجش که بگذریم در همون روزها یک آشنا کلاهشو برمیداره و جریان این بنده خدا میشه قوز بالا قوز ،
میگفت با اینکه همه اون روزهای سخت رو پشت سرگذاشته اما هنوز به ثبات نرسیده و کلی زیر بار قرض و قوله است ولی به لبش خنده بود و خدا رو به خاطر داشتن بچه های سالمش شکر می کرد و امیدوار بود به روزهای آینده ، اینجاست که آدم می کنه بعضیا چقدر زود و چقدر ساده به خاطر یک مشکل پیش افتاده خودشون و زندگیشون رو تموم شده فرض میکنن و غرق در سیاهی های نا امیدی میشن .

* گفتن رفیق بازی آخر و عاقبت نداره ،
گفتن آدم دور و برش خلوت باشه بهتره ، راه درس و غلط رو بهتر می فهمه ،
گفتن مرد اونیه که در تنهایی رو پای خودش واسته و خم به ابروش نیاره ،
گفتن هرکی به فکر خودشه ، آدم  نباید سکوی پرتاب بقیه باشه ،
گفتیم به چشم
روزگار گذشت و گذشت ، هرکسی سلامی کرد علیکی نشنید و راشو کشیدو رفت
 چار تا دیوار رفیقم شدن و سقف اتاق شفیقم ،
تنهایی مونسم شد و خلوت انیسم ،
واسه خودم گفتم و واسه خودم شنیدم ،
درد دلی اگه بود ، که بود ، نگفتم که هیچ ، شنفتم
گفتم و شنفتم
آدم به موقعیتاش عادت می کنه
عادت کردم به تنهایی ، به رفتن و آمدن ، به نگفتن و شنیدن
میگن مردا تو دارن ، میگن مردا سخت حرف می زنن و راز دلشونو میگن
راست میگن
دل هر مردی یک کتاب قطور از ناگفته هاست که با او دفن میشه و هیچوقت خوانده نمیشه
حالا که دیوان حافظ رو می خونم بهتر می فهمم این حرفشو که میگه :
دریغ و درد که تا این زمان ندانستم  .... که کیمیای سعادت رفیق بود ، رفیق

* در بعضی از سایت ها که خدمات رایگانی از جمله شمارنده بازدیدکنندگان وبلاگ رو ارائه میدن قسمتی هست که میشه ازونجا واژه ها یا جملاتی که بعضی از بازدید کنندگان از طریق سرچ اونا در سایتهای جستجوگر مختلف ، به ادرس اون  وبلاگ  رسیدن رو بر طبق تعداد و آمارش دید . به نظرم چیز جالبی میاد ، همین تازگیا که به طور اتفاقی سر زدم به همین قسمت وبلاگای تحت پوششم ! با چیزای جالب و اکثرا خنده داری مواجه شدم که بعضیا از طریق جستجوی اون کلمات و جمله ها به وبلاگای من رسیده بودند ، دیدم خالی از لطف نیست چندتاشو بنویسم ، خودم که با خوندن بعضیاش کلی خندیدم :
وبلاگ " روزهایی به طعم آلوچه "
کلمه های :
آمپول ، ترس از آمپول ، عکس آمپول زدن ، قرص پردنیزولون ، آموکسی سیلین ، افسردگی دوقطبی ، آبله مرغون ، پنی سیلین 1200000
( عجب !  فکر نمی کردم وبلاگم اینقدر پزشکی بوده ، اونم با این لغات ترسناک ! )
و جملات سرچ شده جالبی از قبیل :
عکس هایی از کالباس ، عکس کاسه آش نقاشی شده ، فقط عکس هایی از بدبختی ها ، خودکشی چطوریه ؟، دعای سفره ، چرا اسب اینقدر بزرگ است ؟ ، چرا مورچه در آب فرو نمی رود ؟ !!!!
وبلاگ " این چند نفر "
کلمه های :
موزیک لایت ، بلوغ فکری ، بلوغ عاطفی ، بابا لنگ دراز ، مشق شب ، عطر بیک ، کرم زیر پا له ! ، کفش شیما ،قرص دیازپام ، قرص نیتروگلیسیرین
و جمله هایی مثل :
کاشکی هیچوقت ندیده بودمت ، عکس سیب کرم زده ، چگونه نسکافه را سرو می کنیم ، خدایا چقدر دوستم داری؟ ، تاپ تاپ خمیر شیشه پر پنیر !
وبلاگ " آلبالو "
کلمه هایی مثل :
آلبالو ، یخ داغ ، مورچه ، حلقه ازدواج ، انواع بوها ! ، بازکردن طلسم
و وبلاگ " سنجاق قفلی "
کلمه های :
ترانه های مشهدی ، غذای حاضری ، قرقروت ، مسهل قوی ! ، بهشت رضا ، دادگاه خانواده ، تجرد یا تاهل
و جمله هایی از قبیل :
آی دی ام را فراموش کرده ام ! ، تخم مرغ شکستن برای مریض ، شوهر عزیزم دوستت دارم !!
اینا مشتی بود از خروار ، هم خنده دار و هم عجیب که گاهی بعضیا چه چیزای عجیبی رو سرچ می کنن ، حالا در نظر بگیرید که ما آدما هر کدوممون یه وبلاگ بودیم ، اونوخت فکر می کنید آدمای دیگه با سرچ چه جمله ها یا کلماتی به ما میرسیدن ؟